مهندس مهدی بقالها - برق قدرت کنترل الکترونیک شبکه انتقال توزیع نیروگاه اجتماعی

این وبلاگ برای تبادل اطلاعات صنعت برق و مطالب اجتماعی طراحی شده است

 

خبر خوان وبلاگ

twitter دنبال کنید

google+ با ما در

facebook صفحه ما در

دریافت نظر و پیشنهاد شما

تماس با ما

صفحه نخست

 
داستانی کوتاه ولی بسیار آموزنده
نویسنده : مهدی بقالها - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
 

راهب و گناه :

دو راهب از میان جنگل میگذشتند که چشمشان به زنی زیبا افتاد که کنار رودخانه ایستاده بود و نمیتوانست از آن عبور کند. به خاطر آنکه سوگند عفت خورده بودند ، راهب جوان تر زن را نادیده گرفت و بدون هیچ کمکی به او از رودخانه عبور کرد. اما راهب پیرتر او را بغل گرفت و از میان رودخانه عبور داد. زن از او تشکر کرد و دو راهب به راه خود ادامه دادند. راهب جوان تر در سکوت مرتبا ً این واقعه را در ذهن خود مرور میکرد: چگونه او میتواند این کار را انجام دهد؟ این را راهب جوان تر با عصبانیت به خود میگفت. آیا سوگند را فراموش کرده است؟ راهب جوان هرچه بیشتر فکر میکرد بیشتر عصبانی میشد و در ذهن خود با این مسأله می جنگید: اگر من چنین کاری را انجام میدادم حتماً توبیخ میشدم ،این برای من غیر قابل هضم است. او به راهب پیر نگاه کرد تا ببیند که از کار خود شرمنده است یا خیر ولی او خیلی راحت و خونسرد به راه خود ادامه میداد. نهایتاً راهب جوان نتوانست بیش از این طاقت بیاورد و از راهب پیر پرسید: چگونه جرات کردی به آن زن نگاه کنی و او را در آغوش بگیری و حمل کنی مگر سوگندمان را فراموش کردی؟

راهب پیر با تعجب به او نگاهی کرد و سپس با مهربانی به او نگریست و گفت: من همان موقع که او را بر زمین گذاشتم دیگر حمل نکردم ولی تو هنوز داری او را حمل میکنی.!!!!!!!


 
 
 

کتاب آموزش و کاربرد نرم افزار DIgSILENT منتشر شد

 

کتاب آموزش و کاربرد نرم افزار Neplan منتشر شد -چاپ جدید-

 

کتاب سیستم اتوماسیون DCS در پُست های برق فشار قوی منتشر شد

 
 
PageRank